|
سلام هستي ديگه به پايان راه رسيده اما خوشحال مي شه شاهد ادامه راه زيباي دوستان باشه خداحافظ
شناخت مرز بین عقل و احساس کار خیلی سختیه وقتی عنان زندگی رو به دست عقل می سپاری همه کارها درست پیش می ره ولی بعد می بینی توی چارچوبی قرار گرفتی که بیرون رفتن از اون مشکله زندگی کمتر برات محتوا داره حتی چشیدن طعم شیرین زندگی هم باید با منطق درست یا نادرست تشخیص داده بشه اگر بخواهی با احساس پیش بری باید مدام منتظر شکست باشی ترس از شکست و لذت رسیدن به نتیجه درست آدمها رو به یک شناخت می رسونه شناخت از خودشون شناخت از زندگی اما این شناخت برای بعضی ها خیلی سخت و خیلی دیرتر از دیگران صورت می گیره و یا شاید اونها به کمک نیاز دارند... نفسيست ميان علم و وقت، در ناحيه ناز، در محلهي دوستي، در سراي نيستي. چهار حد دارد آن سراي: يكي با آشفتگان شود، يكي با غريبان، سه ديگر، با بيدلان، چهارم با مشتاقان. اي مهربان، فرياد رس! عزيز آن كس كه با تواش يك نفس. اي يافته و يافتني! از مريد چه نشان دهند جز بي خويشتني؟ همه خلق را محنت از دوريست، و مريد را از نزديكي! همه را تشنگي از نايافت آب، و مريد را از سيرابي!
روز پنج شنبه روز زیبایی بود. بعد از دو ماه زحمت کشیدن برای مرتب کردن اسامی دانش آموزان ممتاز و سفارش دادن لوح تقدیر و ... شرکتهای تابعه بالاخره روز جشن فرا رسیده بود. از صبح توی روابط عمومی شور و حالی برقرار بود. بچه ها خیلی بامزه شده بودند بادکنک باد می کردند سربه سر همدیگر می گذاشتند یکی می اومد وسایل تحویل بده یکی می اومد وسایل تحویل بگیره من هم که شده بودم نماینده گروه برای تحویل دادن لوح های تقدیر و سکه ها به دانش آموزان خیلی نگران بودم هی راه می رفتم و تجهیزات رو بررسی می کردم تقریبا همه چیز آماده بود. بعد از اینکه متن سخنرانی مدیرعامل و پدر معنوی گروه را تایپ کردم و تحویل دادم همه وسایل رو برده بودند ساعت ۲ دو نفر از همکارانم رفتند تالار اجتماعات مرکز قلب تا تجهیزات رو مستقر کنند آخه قرار بود فیلمبرداری و عکاسی رو هم گروه خودمون به عهده بگیره. قبل از رفتنشون به من اطمینان دادند که همه چیز درسته و اصلا نگران نباشم. قرار شد من نیم ساعت بعد با آژانس بروم تالار. وقتی رسیدم تالار همه چیز مرتب بود. بچه ها سربه سرم می گذاشتند و از من کارت ورودی می خواستند منم کلی اذیتشون کردم و بالاخره وارد تالار شدم میزهای هر شرکت به صورت مجزا آماده بود و آقای کاووسی که سمت مدیراجرایی گروه رو به عهده داره و ما بهش بگوری می گوییم و بیشتر شبیه بادی گاردهای سیاسی است (با آن کت و شلوار هاکوپیانش) به استقبالم آمد و اولین میز رو به من اختصاص داد. بعد کمکم کرد لوح ها رو چیدم بچه های خدمات در حال آماده کردن پک محصولات غذایی بودند تا به عنوان پذیرایی در اختیار مهمانان قرار بدهند. آقای کاووسی من رو با نماینده های شرکت های دیگر آشنا کرد و بقیه رو هم که خودم می شناختم با هم سلام و علیک کردیم و آماده اهدای هدایا شدیم. کم کم مهمانان از راه می رسیدند و هر کدام به ترتیب هدایای خود را دریافت کردند و رفتند داخل همه بودند مدیرعاملان شرکتها با خانواده هایشان و .... منم که هیچ کدام را دقیق نمی شناختم از همه مدیرعاملان برای گرفتن سکه امضا می گرفتم و به این ترتیب هر کدام به یک شکلی سربه سرم می گذاشتند. راستش رو بخواید بیشترشونو می شناختم از روی عکسشون توی نشریه اما ترجیح می دادم که کار خودم رو انجام بدم و از نزدیک با شخصیتشون آشنا بشم. به نظرم آدمهای بسیار با شخصیت و افتاده ای بودند که اگر پشت میزشون نمی دیدیشون پی نمی بردی که مثلا فلانی مدیرعامل شرکت بزرگ پاکشو با ۲۰۰۰ پرسنل هست. برنامه با سخنرانی پدر معنوی گروه و مدیرعامل گروه شروع شد و پس از اون عمو پورنگ روی صحنه اومد با ورودش شور و هیجان رو به سالن آورد. بعد آقای مازیار عصری (خواننده) اومد روی سن و چند تا آواز پر هیجان خوند و بعد هم گروه رشید از اصفهان برنامه اجرا کردند و بعد هم امیرمحمد. منم نشسته بودم روی صندلی کنار مدیر اداری یکی از شرکتها که آشنا بود و خیلی سعی می کردم که خودم رو کنترل کنم آخه برنامه خیلی شاد بود و من نمی تونستم یک جا بند بشم. خیلی هم خسته بودم و هر بار که سالن تاریک می شد همزمان پلک چشمان من هم بسته می شد یکی از خانمهای واحد دیگر کنار من بود که خیلی شیطان بود و تا سالن تاریک می شد حرکات خنده آور در می آورد و من رو از کنترل خارج می کرد. به هر حال جشن پرشوری بود و به همه خوش گذشت من زودتر از همه سالن رو ترک کردم به قصد منزل باوجود خستگی زیاد سرحال بودم و به این فکر می کردم آدمی مثل عمو پورنگ این همه انرژی رو از کجا می یاره که وجودش به یه سالن هزار نفری انرژی میدهد. با اون که من بیشتر مراسم رو خارج از سالن بودم اما بهم خوش گذشت. بهرحال من هم خیلی دلم می خواست یک نفر مثل پدر معنوی مجموعه بودم که می توانستم به خیلی ها زندگی بدهم و یک گروه خوب و فعال رو کنار هم جمع کنم. وقتی به اعضای مجموعه فکر می کنم می بینم که همه جزو بهترین ها هستند که در کنار هم به خوبی کار می کنند و مجموعه رو به پیش می برند و برگزاری این مراسم هم از طرف مدیرعامل گروه تقریبا گام محکمی در جهت استحکام میان اعضای گروه و پرسنل گروه می باشد. امیدوارم روزهای خوب و شاد در زندگی همه آفریده های خداوند زیاد باشد. بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم : "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم! *****
ðدوستان محتاج دعائييم ما رو هم فراموش نكنين ïïï طريق ختم ناد علي كبير آنسكه اگر كسي را مهمي پيش آيد ناد علي را هفت نوبت بخواند به نيت آن مهم البتّه بر آورده شودو اگر نزد بزرگي يا اميري روي ، روزي سه مرتبه ناد علي را بخوان و بر جميع اعضاي خود بدم محّب و مخلص تو شود و اگر به نيت فرزند بخواني حق تعالي بتو فرزند كرامت كند ، اگر خواهي شخصي را مسخّر خود گرداني در شب جمعه چهارده مرتبه باسم او بخوان و صد مرتبه صلوات بر محمد وآل او بفرست البته مسخّر تو گردد و هرچه گوئي از سخن و صلاح تو بدر نرود و اگر بعد از نماز صبح به نيّت مال نه مرتبه بخواني غني شوي و اگر جهت اداي قرض پانزده روز ، روزي بيست و دومرتبه بخواني اداشود و اگر زني دير زايد پنج نوبت بر آب بخوان و بخورد آن زن زود زايد و اگر كسي اين دعا را با خود دارد از شر جميع حيوانات و جن و انس محفوض باشد و هر كه شك آورد البتّه كافر است و آن دعا اين است : õبسم الله الرحمن الرحيمõ نادِ عَلِيّاً مَظْهَرَ العَجائِبِ تَجِدْهُ عَوْناً لَكَ فِي النَّوائِبِ لي اِلَي اللهِ حاجَتي وَ عَلَيْهِ مُعَوَّلي كُلَّما اَمَرْتَهُ وَ رَمَيْتُ مُنْقَضي في ظِلِّ اللهِ وَ يُظْلِلِ اللهُ لي اَدْعوكَ كُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَيَنْجَلي بِعَظَمَتِكَ يا اَلله‘ بِنُبُوَّتِكَ يا مُحَمَّد‘ بِوَلايَتِكَ يا عَلِيّ‘ يا عَلِيّ‘ يا عَلِيّ‘ اَدْرِكني بِحَقِّ لُطْفِكَ الْخَفِيِّ اَلله‘آَكبَر‘ اَناَ مِنْ شَرِّ اَعدائِكَ بَريء اَلله‘ صَمَدي مِنْ عِنْدِكَ مَدَدي وَعَلَيْكَ مُعْتَمِدي بِحَقِّ اِيّاكَ نَعْبُد‘ وَ اِيّاكَ نَسْتَعين‘ يا اَباَ الْغَيْثِ اَغِثْني يا اَباَ الْحَسَنَيْنِ اَدْرِكْني يا سَيْفَ اللهِ اَدْرِكْني يا بابَ اللهِ اَدْرِكني يا حُجَّةَاللهِ اَدْرِكْني يا وَلِيَّ اللهِ اَدْرِكْني بِحَقِّ لُطْفِكَ الْخَفِيِّ يا قَهّار‘ تَقَهَّرتَ بِالقَهْرِ وَالْقَهْر‘ في قَهْرِ قَهْرِكَ يا قَهّار‘يا قاهِرَالْعَد‘وِّ يا والِيَ الْوَلِيِّ يا مَظْهَرَالْعَجائِبِ يا مُرْتَضي عَلِيّ رَمَيْتَ مَن بَغي عَلَيَّ بِسَهْمِ اللهِ وَ سَيْفِ اللهِ الْقاتِلِ ا‘فَوِّض‘ اَمري اِليَ اللهِ اِنَّ اللهَ بَصير باِلْعِبادِ وَ اِلهُكُمْ اِله واحِد لا اِلهَ اِلّا هُوَالرّحْمن‘ الرَّحيمِ اَدْرِكْني يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ يا دَليلَ الْمُتَحَيِّرين يا اَمانَ الْخائِفين يا مُعينَ الْمُتَوَكِّلينَ يا راحِمَ الْمَساكينَ يا اِلهَ الْعالَمينَ بِرَحْمَتِكَ وَ صَلّي الله‘ عَلي سَيِّدَنا مُحَمَّدٍ وَ آلِه اَجْمَعينَ َالْحَمْدُ لِلّهَ رَبِّ الْعالَمينَ. ✺✺✺ÿÿ✺✺✺ ترجمه بخوان علي را كه مظهر كمالات عجيبه است تا ياري كننده تو در تمام مشكلات باشد اين بنده ناچيز پيوسته بخدا نيازمند است ومن در تمام امور به او توسل وتكيه كرده ام و امور آينده وگذشته ام را در زير لطف سايه خدا گذارده و ميگذارم وبراي رفع و دفع هر ناراحتي خدايا ترا مي خوانم تا مشكل حل و مسائل روشن شود قسم به بزرگيت اي خدا قسم به پيامبريت اي محمد و به ولايت تو اي علي اي علي اي علي مرا درياب بحق لطف پنهانت . خدا بزرگتر از آن است كه توصيف شود ومن از شر دشمنانت بيزاري مي جويم خداي بي نياز، بي نياز كننده من است ومن از سوي تو مدد و ياري مي شوم وبرتو اعتما د دارم بحق اياك نعبد و اياك نستعين اي پدر ياري گران مرا ياري نما و به فريادم رس. اي پدر حسنين مرا درياب.اي شمشيرخدا مرا درياب. اي در خدا مرا درياب.اي حجت خدا مرا درياب.اي ولي خدا مرا درياب. قسم به آن لطف پنهانت اي غالب وبرتري يابنده بر همه به قهر خدايي وحال آنكه قهر در پيروزي توست . اي غالب بر دشمن، اي دوستِ دوستِ خدا اي مظهر صفات عجيبه اي مرتضي علي يقين دارم بر من هر كس بخواهد ستم روا دارد تو مولا او را به شمشير كشنده بر زمين زده و از پاي در مي آوري تمام امورم را به خدا واگذار مي كنم بدرستيكه خدا بينا و آگاه است بر بندگان و خداي شما خداي واحد است وغير از او خدايي نيست بخشنده و مهربان است اي فريادرس فريادخواهان مرا درياب اي راهنماي سرگردانان ،اي امان وآرامش دهنده ترسندگان، اي ياري كننده پناه آورندگان، اي رحم كننده بر فقرا ،اي پروردگار عالميان برحمتت ودرود تو بر سيّد ما محمد و خاندان او باد و ستايش وحمد براي پروردگار جهانيان است و بس. ٭ يا علي ٭ دوستی بين زنها
دوستی بين مردها
نه رفتگان و نه آیندگان نمی دانند که قرن پرهنر ما چه سخت و سنگین است امیدهای نوین با عذاب های کهن بهر طرف نگری گرم جنگ خونین است نگشته پیکر انسان بزرگتر از پیش بزرگتر شده صدبار آرزوهایش بسوی معرکه خواستن - توانستن کشانده می شود از هر طرف سراپایش اگر که عاشق دیروز آرزو می کرد به ماه چهره معشوقه یک نگاه کند جوان عاشق امروز آرزومند است برای ماه عسل یک سفر به ماه کند در اضطراب و نبردی که زاده عصر است مدام روید در دل امید نو غم نو درود گویمت ای قرن بیقرار نوین! که در عذاب توام شاهد شکفتن تو روزها می گذرند اما هنوز دلتنگی های من تمام نشده نمی دونم چرا این قدر احساس بیهودگی میکنم دلم هیچ چیز و هیچ کس رو نمی خواد نمی دونم به کجا پناه ببرم به کی پناه ببرم فقط می خوام تنها باشم تنهای تنها.... شاید توقع من خیلی زیاد باشه اما ..... دلم می خواد یه جایی باشم که آرامشم رو بدست بیارم همه چیز برای من یه طور غریبی شده طوری که نمی تونم درکش کنم فکر می کنم هیچ کس حرف من رو نمی فهمه دلم می خواد از قالبم در بیام اما نمی تونم یه چیزی دست و پام رو بسته هر وقت از خدا کمک می خوام بهم می گه فقط به من توکل کن همه چیز درست می شه می خوام بدونم کی دیگه خسته شدم ناامید شدم دلم احساسم مرده دیگه به هیچ چیز تعلق ندارم خدا رو شکر می کنم به خاطر داده هایش اما بدجوری دل آزرده هستم ازش می خوام حرفهای من رو به عنوان یه درددل بپذیره نه به حساب بدذاتیم |
|
||||
